حاج آقا داودی نژاد برگشت (خاطره ای متفاوت)

با سلام و عذر خواهي بابت اين همه فاصله به خاطر مشغله ها و فعاليت هاي زيادم! عرض شرمندگي از صورت من الان مثل باران بهاري از نوع باران عربي پايين مي ريزد، باورتان نمي شود نگاه كنيد اشتباه نكنيد اين گريه نيست اين عرق شرمندگي است! البته حالا به اين زيادي ام نيست يك كم كمتر است. ضمن تشكر از دوستاني كه به بنده حقير ذليل مسكين مستكين و … با داد زدن و ابراز دلتنگي و مهمتر از همه با پخش خبر فوت و يا ناپديد شدن من ابراز محبت كردند و اينكه به آنها بگويم خيالتان راحت باشد حتي نقشه هاي محسن و مهندس يا آقاي شايگان و جلال فتوحي و حتي الياس هم بر روي حاج آقا داودي كه ضدگلوله است اثر نمي كند.
اما سوغاتي دوره مسافرتي طولاني من يك خاطره است كه چند مدت پيش اتفاق افتاد.
از روزهايي بود كه تاكسي خيلي سخت پيدا مي شد، من هم در راستاي حفظ سرمايه ملي (البته ريا نشه) يعني همان بنزين عزيز كه اين روزها خيلي دلمان براش تنگ شده و نفس نفس زدن هاي آخر كارت سوختم، ماشين را نياورده بودم.
سوار يكي از اين سواري شخصي ها شدم.
از خوشتيپي راننده برايتان بگويم. موهاي فر و بلند و كت روي دوش سيبيل تا بناگوش، فقط كم بود تا هيكل آرنلدي او ببرد عقل و هوش!
اقاي راننده هم هنوز حركت نكرده براي خوشي دل خودش يا ناخوشي دل من يك نوار ترانه زن از نوع انگليسي پخش كرد.
در همين لحظه حس معنويت من و اينكه نظر كرده هستم گل كرد و تصميم به نهي از منكر اين آقاي راننده گرفتم. چند فرضيه نهي از منكر در ذهنم آمد.
اول روش با قدرت و عزت نفس بود به اين شكل مثلا:
آقا نوار را خاموش كن وگرنه:
1- حسابت را مي رسم.
از قدرت بدني راننده همين بس كه اگر يك مشت نيمه آبدار به من مي زد آنچنان ضربه مغزي مي شدم كه فقط آقاي دكتر پژوهان مي توانست من را عمل كند و آن هم كه مي دانيد الياس نمي گذارد آدم خوبي مثل من عمل شود لذا در بيمارستان جان به جان آفرين تسليم مي كردم.
2-از تاكسي پياده مي شوم.
خوب پياده شو بهتر
دوم روش هاي بدون عزت نفس
1- آقا خواهش مي كنم نوار را خاموش كن.
اگه خاموش نكنم چيكار مي كني خيلي خوش بينانه بايد تا دو ساعت به فلسفه موسيقي، موسيقي لهو و لهب، موسيقي هاي خوب و هزار قال و قيل ديگر براي او مي پرداختيم تازه آخرش به من مي گفت ليلي زن است يا مرد.
اما روش من
يك شكلات كوچولو را وسط دويست توماني گذاشتم و كرايه را به او دادم! و هيچ حرفي نزدم.
تا شكلات را ديد، اول تعجب كرد چون مناسبتي نداشت! بعد از چند ثانيه مكث در ميان صداي بلند ترانه خوان زن گفت: اي ول حاج آقا! دستت درد نكنه!
خواهش مي كنم من تمام نشده بود كه شكلات در دهان آقاي راننده مزه مزه شد هنوز 10 ثانيه نشده بود كه ديدم صداي ضبط قطع شد. نوار را بيرون آورد و در بين نوارهايش حسابي گشت و يك نوار ديگر گذاشت.
من هم خوشحال كه تيرم به هدف خورد منتظر شنيدن صداي افتخاري يا … بودم كه صداي روضه و مناجات شب اول قبر از ضبط ماشين بلند شد.
من هم پيش خودم گفتم:حالا بايد يك نقشه بكشم نوار روضه بي وقتش را خاموش كنه!