صفحه اصلی / خاطرات باور نکردنی (صفحه 3)

خاطرات باور نکردنی

اعتقاداتتان را چند می فروشید؟

mseza8

مقیم لندن بود، تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد. راننده بقیه پول را که برمی گرداند ۲۰ سنت اضافه تر می دهد! می گفت :چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست سنت اضافه را برگردانم یا نه؟ آخر سر ...

ادامه مطلب »

عشق تخیلی

mseza7

یکی از من سوال کرده : من دختر جوانی هستم که در تخیلاتم همیشه پسری را تصور می کنم آیا این حالت به من و ازدواج آینده من ضربه می زند؟ دختری ۱۷ ساله به مشاوره مراجعه کرده بود که خیلی عاشق شده بود . عاشقی که حاضر بود برای ...

ادامه مطلب »
در حال بارگذاری