شخصیت

مهربانی

mseza49

وﻗﺘﯽ تو جبهه ﻫﺪﺍﯾﺎﯼ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ‌ﮐﺮﺩﯾﻢ، ﺩﺭ ﻧﺎﯾﻠﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻡ و ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻗﻮﻃﯽ خالی ﮐﻤﭙﻮﺗﻪ ﮐﻪ ﺩﺍﺧﻠﺶ ﯾﮏ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﺳﺖ. ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ: «ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺭﺯﻣﻨﺪﻩ ﺳﻼﻡ، ﻣﻦ ﯾﮏ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺩﺑﺴﺘﺎﻧﯽ ﻫﺴﺘﻢ. ﺧﺎﻧﻢ ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻤﮏ ﺑﻪ ﺭﺯﻣﻨﺪﮔﺎﻥ ﺟﺒﻬﻪ‌ﻫﺎﯼ ﺣﻖ ﻋﻠﯿﻪ ﺑﺎﻃﻞ ﻧﻔﺮﯼ ...

ادامه مطلب »

غمگین نباشید

mseza31

غمگین نباشید … چرا که خوشبختی می‌تواند از درون تلخ‌ترین روزهای زندگی شما، زاده شود … باورکن … در تقدیر هر انسانی معجزه‌ای از طرف خدا تعیین شده که قطعاً در زندگی، در زمان مناسب نمایان خواهد شد! یک شخص خاص … یک اتفاق خاص … یا یک موهبت خاص ...

ادامه مطلب »

زن کیست….؟!

mseza22

زن کیست….؟! اولین کسی که با دیکتاتوری عظیم فرعون دلیرانه به پا خواست…یک مرد نبود بلکه یک زن بود….(بانو آسیه) اولین کسی که مکه و کعبه را آباد کرد مرد نبود بلکه یک زن بود….(بانو هاجر) اولین کسی که از مبارکترین آب روی زمین زمزم نوشید مرد نبود بلکه یک ...

ادامه مطلب »

قضاوت

mseza21

بیش از آنکه درباره زندگی ٬ گذشته و شخصیت من قضاوت کنی خودت را جای من بگذار … از مسیری که من رفته ام عبور کن … با غصه ها٬ تردید ها٬ ترک ها٬ دردها و خنده هایم زندگی کن … یادت باشد هرکس سرگذشتی دارد هرگاه بجای من زندگی ...

ادامه مطلب »

حرکت جالب حَج مَم جَعفِر

mseza2

مسجد حاج محمد جعفر در اصفهان معروف است. مسجدی که با گویش اصفهانی «حَج مَم جَعفِر» خوانده می شود. اما حاج محمدجعفر که بود؟ حاج محمدجعفر آباده ای از مجتهدین صاحب فتوا، مرجع امور شرعی و صاحب رساله عملیه بوده است. او سال ها در اصفهان به تدریس و تألیف ...

ادامه مطلب »

قرآن

mseza1

جوانی موبایلش را که کنار قران  گذاشته بود  یادش رفت با خودش ببره  و رفت بیرون از منزل  ” قران سوالی ازموبایل میکنه ” چرا اینجا انداختنت ؟ موبایل:این اولین بار است که منو فراموش میکنه قرآن :  ولی من که  همیشه فراموش میکنه موبایل: من همیشه با اون حرف ...

ادامه مطلب »

لقمان حکیم گوید

mseza63

ﺭﻭﺯﯼ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﮐﺸﺘﺰﺍﺭﯼ ﺍﺯﮔﻨﺪﻡ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ بوﺩﻡ ؛ ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯﮔﻨﺪﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺗﮑﺒﺮ ﺳﺮﺑﺮ ﺍﻓﺮﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺗﻮﺍﺿﻊ ﺳﺮﺑﻪ ﺯﯾﺮ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﻧﻈﺮﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺧﻮﺩ ﺟﻠﺐ کرﺩﻧﺪ. ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻟﻤﺲ کرﺩﻡ، ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺗﻌﺠﺐ ﻧﻤﻮﺩﻡ؛ ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﺮ ﺑﺮﺍﻓﺮﺍﺷﺘﻪ ...

ادامه مطلب »

داستان مار

mseza61

روستایی بود دور افتاده که مردم ساده دل و بی سوادی در آن سکونت داشتند. مردی شیاد از ساده لوحی آنان استفاده کرده و بر آنان به نوعی حکومت می کرد. بر حسب اتفاق گذر یک معلم به آن روستا افتاد و متوجه دغلکاری های شیاد شد و او را ...

ادامه مطلب »

انسانیت

mseza46

استادی با شاگردش از باغى میگذشت … چشمشان به یک کفش کهنه افتاد. شاگرد گفت گمان میکنم این کفشهای کارگرى است که در این باغ کار میکند . بیا با پنهان کردن کفشها عکس العمل کارگر را ببینیم و بعد کفشها را پس بدهیم و کمى شاد شویم …! استاد ...

ادامه مطلب »

رنگ تفکر

mseza44

اﮔﺮ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ “ﻏﯿﺒﺖ” ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ، ﺑﺎﻧﮑﻬﺎ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺧﻮﺩﮐﺎﺭ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺣﺴﺎﺑﻤﺎﻥ ﺑرداشته ﻭ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻏﯿﺒﺖ ﺍﻭﺭﺍ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ، ﻭﺍﺭﯾﺰ ﮐﻨﻨﺪ، ﺑﺪﻭﻥ ﺷﮏ به خاﻃﺮ ﺣﻔﻆ ﺍﻣﻮﺍﻟﻤﺎﻥ ﺳﺎﮐﺖ ﻣﯽﺷﻮﯾﻢ. ﺁﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﻓﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻓﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﯼ ﺑﺎﻗﯽ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺵﺗﺮ ﻭ ...

ادامه مطلب »
در حال بارگذاری