صفحه اصلی / آرشیو تگ اشک

آرشیو تگ اشک

دست های مادرم

mseza2

دکتری برای خواستگاری دختری رفت، ولی دختر او را رد کرد و گفت به شرطی قبول میکنم که مامانت به عروسی نیاید! آن جوان در کار خود ماند و پیش یکی از اساتید خود رفت و با خجالت چنین گفت:در سن یک سالگی پدرم مرد و مادرم برای اینکه خرج ...

ادامه مطلب »

چند توصیۀ زیبا برای آرام سازی

mseza7

اوّل : تمام عددهای غیرضروری را از زندگیت بیرون بریز!!!! این عددها شامل: سن، قد، وزن و سایز هستند…. دوّم : با دوستان شاد و سرحال معاشرت کن… سوّم: به آموختن ادامه بده و همیشه مشغول یادگیری باش… چهارم : تا می توانی بخند… پنجم: وقتی اشک هایت سرازیر می ...

ادامه مطلب »

بسیار زیبا

mseza2

پند یک پدر پیر روی تخت بیمارستان درحال مرگ به فرزندش: منتظر هیچ دستی در هیچ جای این دنیا نباش و اشکهایت را با دستان خود پاک کن (همه رهگذرند) زبان استخوانی ندارد ولی اینقدر قوی هست که بتواند به راحتی قلبی را بشکند (مراقب حرفهایت باش) به کسانی که ...

ادامه مطلب »

داستانک

mseza24

وقتی که نشستم تا مطالعه کنم ، نیمکت پارک خالی بود . در زیر شاخه‌های طویل و پیچیده‌ی درخت بید کهنسال ، دلسردی از زندگی ، دلیل خوبی برای اخم کردنم شده بود . ،چون دنیا می‌خواست مرا درهم بکوبد . پسر کوچکی با نفس بریده به من نزدیک شد ...

ادامه مطلب »

عرفان فلفلی حاج آقا درهند

mseza26

از آن لحظه ای که وارد بمبئی شدم علی رغم تصور قبلی با شهری کثیف و شلوغ، فقر شدید و ثروت عجیب مواجه شدم . بهترین کار این بود که هتلی را در منطقه شیعه نشین بندی بازار اجاره کنم. وارد هتل نشده با استقبال گرم صاحب هتل مواجه شدم. ...

ادامه مطلب »
در حال بارگذاری