صفحه اصلی / آرشیو تگ غذا

آرشیو تگ غذا

داستان کوتاه

mseza43

زن فقیری که خانواده کوچکی داشت، با یک برنامه رادیویی تماس گرفت و از خدا درخواست کمک کرد. مرد بی ایمانی که داشت به این برنامه رادیویی گوش می داد، تصمیم گرفت سر به سر این زن بگذارد. آدرس او را به دست آورد و به منشی اش دستور داد ...

ادامه مطلب »

یک داستان یک فکر

mseza41

ﻋﺼﺮ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺯﯾﺒﺎ، ﯾﮏ ﻭﻛﻴﻞ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﮐﻪ ﺳﻮﺍﺭ ﻟﯿﻤﻮﺯﯾﻦ ﮔﺮﺍﻧﻘﯿﻤﺖ ﺧﻮﺩ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﺷﯿﺸﻪ ﻣﺎﺷﯿﻨﺶ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺩﻭ ﻣﺮﺩ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺟﺎﺩﻩ، ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻋﻠﻒ ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻣﺘﺎﺛﺮ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺍﺵ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺷﺪ ﺗﺎ ﻋﻠﺖ ﺭﺍ ﺟﻮﯾﺎ ﺷﻮﺩ. ﺍﻭ ...

ادامه مطلب »

همسرداری

mseza16

با همسرٺ شوخی ڪڹ سر ب سرش بگــــــــــذار از غذایش بچش از دستپختش تعریف ڪڹ بدان ڪه اگر گاهی هم ظرف ها را تو بشویی آسمان خدا به زمین نمی آید! آخــــــــــر میدانــــــــــی؟ همسرت همان دختر رویاهای دیروزت است ڪه به آشپز خانه ی زندگی امروزت آمده! باور ڪڹ بدوڹ ...

ادامه مطلب »

حکمت خدا

mseza4

در بیمارستان ها وقت شام و ناهار ، غذاها خیلی متفاوت است . به یک نفر سوپ ، چلوکباب و دسر می دهند و به یک کسی فقط سوپ می دهند و به یک نفر حتی سوپ هم نمی دهند و می گویند که فقط آب بخور . به یک ...

ادامه مطلب »

طب اسلامی

mseza37

در آوردن دندان بچّه ۱ـ مادر بچّه در حاملگی: گلابی به همراه کره مصرف کند (یعنی یک گلابی رسیده به همراه یک قاشق مربّاخوری کرۀ زرد گاوی بخورد)، ۲ـ روی لثّۀ بچه، آب پیاز، آب دانۀ انار بمالید. درمان کم اشتهائی الف. اگر از خوردن هَلِه هوله‌ها (پفک، چیپس، کیک ...

ادامه مطلب »

۱۶ راه جهانی برای لاغر شدن

mseza1

داشتن تناسب اندام یکی از عوامل لازم زندگی سالم است. البته همیشه از سوی متخصصان تغذیه تاکید می‌شود که باید در طول سال‌ها وزن مناسبتان را حفظ و از کاهش و افزایش‌های متناوبی وزن خودداری کنید. بنابراین داشتن عادت‌های غذایی مناسب و موثری که باعث رسیدن به چنین نتیجه‌ای می‌شوند، ...

ادامه مطلب »

عرفان فلفلی حاج آقا درهند

mseza26

از آن لحظه ای که وارد بمبئی شدم علی رغم تصور قبلی با شهری کثیف و شلوغ، فقر شدید و ثروت عجیب مواجه شدم . بهترین کار این بود که هتلی را در منطقه شیعه نشین بندی بازار اجاره کنم. وارد هتل نشده با استقبال گرم صاحب هتل مواجه شدم. ...

ادامه مطلب »

باقلا پلو با ماهیچه

mseza9

چند وقت پیش با اطرافیان رفته بودیم رستوران که هم آشپزخانه بود هم چند تا میز گذاشته بود برای مشتریها … افراد زیادی اونجا نبودن , ۳نفر ما بودیم با یه زن و شوهر جوان و یه پیرزن پیر مرد که نهایتا ۶۰-۷۰ سالشون بود… ما غذا مون رو سفارش ...

ادامه مطلب »
در حال بارگذاری